نهادها و افراد تاثیر گذار در تدوین سیاست خارجی آمریکا؛

چرا سیاست خارجی آمریکا تغییر نمی‌کند؟

وجود نظام دو حزبی سبب می‌شود که تعداد آرا و عقاید به دو گروه کلی کاهش یابد و این امر می‌تواند عاملی برای عدم تغییرات سریع و شدید در سیاست خارجی آمریکا باشد.

به گزارش پردیس خبر؛ به نقل از دانا رضوی ؛ ایالات متحده از زمان استقلال خود از انگلستان تاکنون همواره دارای سیاست خارجی فعال و گسترده در راستای برآورده کردن منافع خود و در برهه‌های بعدی، منافع غرب بوده است. این کشور به پشتوانه منابع بزرگ اقتصادی اعم از منابع طبیعی، نییروی انسانی و فناوری توانسته است سیاست‌های خارجی و دفاعی خود را تدوین و اجرا کند.

بسیاری از نهادهای دولتی در تدوین و اجرای سیاست‌های خارجی این کشور نقش دارند؛ این در حالی است که در برخی از موارد این مجموعه‌ها نظرات کاملا متفاوتی از یکدیگر دارند. نهادهای مختلفی از جمله کاخ سفید، وزارت خانه‌های دفاع، خارجه، خزانه داری، مراکز اطلاعاتی و ده‌ها مرکز و بخش دیگر در تدوین سیاست خارجی آمریک در وهله نخست سپس در انجام تصمیمات دولت تاثیرگذاری مستقیم دارد. علاوه بر این کنگره ایالات متحده نیز مسئولیت‌های خاصی در سیاست خارجی این کشورها برعهده دارد.

این مسئولیت‌هاعموما از جانب قانون اساسی، قوانین و آداب و رسوم جاری این کشورها بر عهده کنگره گذاشته شده است. به عنوان نمونه، بودجه تمامی فعالیت‌های دولت از طریق کنگره تامین می‌شود. کنگره از طریق کمیسیون‌های متعدد خود پیشنهادها، برنامه‌ها و نحوه عملکرد دولت در حوزه سیاست خارجی و همچنین فعالیت‌های مراکز و سازمان‌ها را در خارج از کشور بررسی دقیق می‌کند.

احتمالا در هیچ کشور دیگری قوه قانون گذار تا این اندازه نقش موثری ندارد. اگرچه رئیس جمهور آمریکا عمده‌ترین نیروی ساختاری در سیاست خارجی این کشور است، نهاد ریاست جمهوری تسلط امپراتور گونه خود در دهه ۶۰میلادی قرن گذشته را از دست داده و با دو نیروی عمده سیاسی چالشگر در عرصه مناسبات خارجی به نام‌های کنگره و افکار عمومی روبه روست.

نهادها و افراد تاثیر گذار در تدوین سیاست خارجی آمریکا

علاوه بر تکثیر و پلورالسیم ساختاری در عرصه تصمیم گیری سیاست خارجی، موضع گیری‌های سیاسی ایالات متحده نیز همواره ثابت و یکسان نیست؛ چرا که نقش این کشور در عرصه جهانی ثابت نبوده و مولفه‌های بسیاری بر این سیاست‌ها تاثیر گذارند. از همین رو نمی‌توان الگوها و روندهای سیاست خارجی آمریکا را با کشورهایی مقایسه کرد که محدوده و حوزه سیاست‌های خارجی آن‌ها تنها کشورهای همجوار آن‌ها یا نهایتا به موضوعات منطقه‌ای پیرامون خود محدود است.

در ایالات متحده نیز همانند سایر کشورها رهبران سیاسی تغییر می‌کنند و جهت گیری‌های سیاسی خارجی این کشور تحت تاثیر نتایج انتخابات ریاست جمهوری، سنا و مجلس نمایندگان دست خوش تغییر می‌شود. در کشورهای دموکراتیک با انتخاب یک رئیس جمهور و تغییر اعضای دولت، حوزه سیاست خارجی و امنیت ملی بیش از سایر حوزه‌ها دستخوش تغییر و تحول می‌شود.

به ویژه در مواقعی که ریاست جمهوری از یک حزب سیاسی به حزب سیاسی دیگری منتقل می‌شود، به قدری این جابجایی‌ها در میان مقامات ارشد زیاد است که رهبری و مدیریت سیاست خارجی عملا در دست عده‌ای قرار می‌گیرد که در حوزه مسئولیت‌های خود کاملا فاقد هرگونه تجربه‌ای هستند.

با پیش زمینه‌ای که اشاره شد، حال، سوال اساسی اینجاست که ایالات متحده چگونه می‌تواند با توجه به تغییرات مداومی که لازمه دموکراسی تعریف شده آمریکایی است، سیاست‌های دفاعی و خارجی خود را طراحی و اجرایی می‌کند و در عین حال بتواند حمایت سیاسی لازم و نیز انسجام مورد نیاز برای اجرای این سیاست‌ها را به دست آورد. به عبارت بهتر چگونه نظام سیاست گذاری متغیر و پیچیده فوق می‌تواند به گونه‌ای عمل کند که جایگاه این کشور را به عنوان بزرگ‌ترین قدرت جهان حفظ کرده و به رغم تمامی تغییرات در سطوح تصمیم گیری، سیاست خارجی آن از نوعی «تداوم و ثبات» برخوردار باشد؟

یکی از پاسخ‌هایی که ممکن است به این پرسش داده شود، وجود نسبی در دستگاه بروکراسی است. با این حال هر چند ثبات دستگاه‌های بروکراتیک می‌تواند در تداوم و ثبات سیاست خارجی موثر باشد، تجربه نشان می‌دهد که بخش‌های اداری و کسانی که در این بخش‌ها فعالیت می‌کنند، عمدتا با مسائل روزمره سروکار دارند و فرصت کافی برای توسعه یک تفکر استراتژیک در دراز مدت که به تداوم سیاست خارجی و تغییر بموقع آن و تامین منافع میان مدت و دراز مدت کشور بینجامد، در اختیار ندارند. آن‌ها ممکن است از اطلاعات خام زیادی برخوردار باشند که به دلیل محرمانه بودن، دیگران از آن محرومند. برای مثال حتی در مورد شخص رئیس جمهور آمریکا به عنوان مسئول اصلی سیاست خارجی این کشور گفته می‌شود که برنامه ملاقات‌ها، سفرها و فعالیت‌های وی از بدو ورود به کاخ سفید تا چهار سال بعد تقریبا به طور کامل پر است؛ لذا وی حتی اگر تجربیاتی در زمینه سیاست خارجی داشته باشد، تنها مسئول سیاست خارجی نیست و فرصت کافی برای مطالعه ، تفکر و تعمق در این زمینه را نخواهد داشت. همین امر در مورد سایر ارگان‌ها و بخش‌های اداری نیز صادق است.

دلیل دیگری که برای علت تداوم سیاست خارجی آمریکا ممکن است ذکر شود، وجود نظام دو حزبی در این کشور است. وجود نظام دو حزبی سبب می‌شود که تعداد آرا و عقاید به دو گروه کلی کاهش یابد و این امر می‌تواند عاملی برای عدم تغییرات سریع و شدید در سیاست خارجی باشد اما بررسی سیاست خارجی آمریکا و مقایسه دیدگاه‌های دو حزب نشان می‌دهد که عملا نوعی اجماع نظر میان دو حزب درباره مهم‌ترین موضوعات سیاست خارجی وجود دارد و این امر، خود این پرسش را به دنبال دارد که این اجماع نظر چگونه حاصل شده است؟ پاسخ به این پرسش و سئوال اصلی بحث را باید در دلیل سوم جستجو کرد.

واقعیت این است که مهم ترین پاسخی که برای این سئوال وجود دارد، ایجاد و تاسیس مجموعه‌ای از موسسات است که به لحاظ ماهیت و حیطه فعالیت‌ها در سایر کشورها نظیر ندارد. به این موسسات در آمریکا «اتاق‌های فکر» گفته می‌شود. یک اتاق فکر ممکن است تصاویر گوناگونی از سازمان‌های مختلف را در ذهن انسان تداعی کند. این واژه گاهی به سازمانی همانند شرکت تحقیقاتی «رند» اطلاق می‌شود که یکی از نهادهای مهم تحقیقاتی در زمینه سیاست دفاعی و خارجی است و بیش از هزار کارمند و بودجه سالانه‌ای بالغ بر ۱۰۰میلیون دلار دارد؛ و در برخی از موارد هم معرف یک سازمان سیاسی کوچک است که کمتر از ۲۴ کارمند دارد و بودجه آن در حدود یک تا دو میلیون دلار است.

به هر حال واقعیت این است که سیاست‌های امنیتی و استراتژی‌های کلان آمریکا بر اساس فرایندی شکل می‌گیرد که بستر اولیه آن را گروه‌های پژوهشی تحلیلی و اتاق فکر ایالات متحده تولید کرده و در مرحله دوم، رسانه‌های مختلف آن را منعکس می‌کنند.

انتهای پیام/

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *